تبليغاتX
اخوان الصفا

نمایشگاه بین المللی کتاب؛ فرصت یا تهدید!

 هر سال که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شروع به کار می‏کند؛ سوالی ذهن‏ام را به خود مشغول می‏کند، که فایده این نمایشگاه برای جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی چیست؟ این سوال وقتی بیشتر آزار دهنده می‏شود، که شما دانشجو یا استاد یا فعال فرهنگی و یا به هر دلیلی دیگری سر وکارتان با کتاب و حوزه نشر بوده و مجبور باشید نه یک بار، بلکه چندین بار از نمایشگاه دیدن کنید و از دیدن این همه تناقض به سطح بیایید. کافی ‏است یک‏بار، پس از این گشت و گذارهای نمایشگاهی مشاهدات خود را یادداشت نمایید. خیلی هم لازم نیست تقلا کنید و یا مثل یک منقد اجتماعی ببینید. فقط کمی کنجکاوی و ریزبینی کافی است تا نگاه‏های سرگردان مردمی را که از اقصی نقاط ایران و تهران به نمایشگاه می‏آیند تا توشه کتاب یکسال کتاب خود را تهیه کنند، ببینید. به تجمع‏ آدم‏ها در مکان‏ها و غرفه‏ها دقت کنید. شلوغ‏ترین‏ها کجاها هستند، کدام نشرها؟ کدام غرفه‏ها؟ غرفه‏های کتاب‏های آموزشی و کمک آموزشی، سرگرمی، تفریحی، آموزش زبان‏های بیگانه خاصه انگلیسی، غرفه‏ی کتاب‏های جریان روشنفکری نظیر سروش، شبستری، ملکیان  و طباطبایی و کاتوزیان و هکذا، غرفه‏ی ناشرین شعر و ادبیات  عامه‏پسند و غربی، غرفه‏ی کتاب‏های فنی مهندسی، غرفه‏ی کتاب‏های مد روز روان‏شناسی و مدیریت(کتاب‏هایی درباره روابط با جنس مخالف و مدیرت ذهن و زمان و پول و هکذا)، مکان‏های توزیع مواد غذایی و فست فودها. اگر کمی گوش‏هایتان را تیز کنید، صدای این حیرت و سرگردانی را هم خواهید شنید؛ _آقا ببخشید! از نیچه و هوسرل چی دارید برای فروش؟ از جین آستین و جیمز جویس چطور؟ _عذر می‏خواهم ! کتابی در مورد تاریخ دوره ایران باستان دارید؟ درباره کوروش و داریوش کبیر چطور؟ این مشاهدات و شنیده‏ها را آدم می‏شنود و شروع می‏کند به یک تحلیل ساده دو دو تا چهارتایی از اهداف و فلسفه نمایشگاه بین المللی کتاب. خودت را می‏گذاری جای یک سیاستگزار و مدیر اجرایی فرهنگی و با خود می‏گویی این چنین نمایشگاهی چه خدمتی به نظام اسلامی و آرمان انقلاب اسلامی می تواند بکند؟ این‏ها می توانند چنین اهدافی باشند؛ ترویج فرهنگ کتاب و کتاب‏خوانی، آشنایی توده مردم با معارف اسلامی و فرهنگ ایرانی اسلامی، بسط ادبیات و مبانی تئوریک انقلاب اسلامی و تفصیل آن در حوزه‏های مختلف، تقویت ارزش‏های اسلامی و بنیاد‏های اجتماعی بومی و سنتی نظیر خانواده، مسجد، هیئت، روستا و جهاد و شهادت و حجاب و عفاف و هکذا. تلاش در جهت کاهش بحران‏های اجتماعی دامنگیر جمهوری اسلامی نظیر مسائل زنان و خانواده، مسئله جوانان و تولید و اشتغال. بسط ایدئولوژی و گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی و معارف شیعی در کشورهای جهان و به ویژه کشورهای منطقه و برقراری ارتباط بین متفکرین و نویسندگان مسلمان و آزاده‏ی جهان با فضای فرهنگی داخلی. اهداف را که خوب نوشتید، حالا شروع می‏کنید با مشاهداتتان مقایسه می‏کنید، می‏بینید همه‏اش نقض غرض است. از فضای اجتماعی حاکم بر نمایشگاه گرفته تا فعالیت‏های فرهنگی که در آن جریان دارد. از بسط جریان روشنفکری تا دامن‏خوردن به سبک زندگی غربی، همه و همه موید این نظرند. باز با خود می‏گویید که زود نباید قضاوت کرد، حتما این نمایشگاه اگر منطق فرهنگی متناسب با آرمان‏های ما ندارد، حتما منطق اقتصادی و صرفه برای نظام  توزیع و نشر در کشور دارد!  اما این‏بار هم گمانه‏هایتان به خطا می‏رود، نمایشگاه کتاب می‏آید تا خرده فروش و کتابفروشی‏های جزء نفروشند .نمایشگاه می‏آید تا حتی مردم کتابخوان سالی یک‏بار کتاب بخرند و بازار کتاب به غیر از کتب آموزشی و کمک آموزشی حیاتی فصلی و مقطعی داشته باشد و دهها آسیب دیگر. همه‏ی این‏ها را که کنار هم می‏چینید، همه از تهدیدی بزرگ می‏گویند و از بی مسئلگی مسئول فرهنگی و سیاستگزار ما. اما شما خوشبین هستید و هنوز این گاف بزرگ فرهنگی را باور ندارید و می‏گویید در حاشیه این جریان، جریان انقلابی و بچه‏های انقلاب هم کاشت و داشتی دارند، اما غافل از این که آن‏ها سرگرم مسائل روزمره نظیر بازی‏ها و درگیری‏های انتخاباتی هستند.

تهوع و کتاب‏ خریدن‏های بی هدف

هیچ وقت این خاطره فکاهی و در عین حال تلخ از ذهن‏ام پاک نمی‏شود. چندسال پیش با دوستی از دانشجویان تازه وارد علوم اجتماعی و البته اهل دغدغه، قبل از نمایشگاه جلسه‏ای داشتیم درباره رجوع به ریشه‏ها و مبادی علوم انسانی مدرن و واکاوی فلسفی علوم‏اجتماعی و مدرنیته. دقیق خاطرم نیست، چه شد که در بحث گریزی هم به مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی اگزیستانس و مننقد مدرنیته زدیم و از وی یاد کردیم. چند روز بعد همان دوست را در ایام نمایشگاه در غرفه‏ایی دیدم، داشت از صاحب غرفه می‏پرسید، که از هایدگر چه کتابی برای فروش دارد و او هم کتاب هستی و زمان را به او معرفی کرد و البته با تخفیف بالا. ما هم که تازه متوجه وخامت اوضاع شده بودیم، هر چه تقلا کردیم نتوانستیم به این دوست شفیق‏مان حالی کنیم که بابا! این کتاب برای ورود به فلسفه و مبانی فلسفی علوم انسانی و حتی آشنایی با خود هایدگر هم کتاب مناسبی نیست. زبان سخت و پیچیده به علاوه مفاهیمی که همه پیش‏زمینه‏هایی فلسفی می‏طلبند، شما را از فهم مراد نویسنده و نیل به غرضی که برای آن این کتاب را تهیه کردی باز می‏دارد. اما چه می‏شود کرد که تبلیغات فروشنده و جوانی خریدار، تیرهای ما را هم به سنگ زدند. بعدها که با این دوست عزیزمان، بیشتر حشر و نشر پیدا کردیم، اذعان می‏کرد به دلیل انتخاب‏های غلط در مسیر کتابخوانی تا مدت‏ها احساس تهوع و سرگیجه نسبت به کتاب داشت و حتی کتاب‏های درسی اش را نیز با بی میلی می‏خواند.

یکی از مهمترین کارهایی که در این بی مسئلگی و سردرگمی نهادهای فرهنگی، بچه‏های جبهه فرهنگی انقلاب می‏توانند انجام دهند تهیه فهرست‏ها و لیست‏ها انتقادی و سطح بندی شده و نیز سیرهای مطالعاتی است. هر کسی در هر جایی که هست  و در حوزه‏ی مطالعاتی که مشغول است، سیر مطالعاتی برای علاقه‏مندان و تازه‏واردان به هر رشته تهیه کند. با در نظر گرفتن دو ملاحظه؛ نخست؛ آن حوزه‏ی مطالعاتی چه ربطی به ما و انقلاب ما دارد؟ و از چه رو مسئله ما شده است؟ دوم؛ تصویر و چشم‏انداز کلی آن حوزه در عالم تجدد چیست؟

 بعدالتحریر:

1. آن‏چه که سبب‏ساز نوشتن این سیاهه شد، احساس حرمان و ناامیدی از دستگاه‏ها و تشکل‏های فرهنگی انقلابی و نیز مواجهه با دوستان دانشجو و غیر دانشجویی بود که از بنده حقیر با همه‏ی بی‏چیزی و بی‏سوادی‏ام درخواست راهنمایی برای خرید کتاب داشتند. رفقای هم‏دل و دغدغه‏مند، هر جا هستید و هرچه که می‏خوانید، یک یا علی بگویید و سیرهای مطالعاتی لااقل برای دوستان و آشنایان و هم‏کلاسی‏های خود فراهم کنید قدر وسع و دانش‏تان و البته با مشورت اساتید انقلابی.  

2.به پیر و به پیغمبر پاک آیین و صدیق‏مان حضرت رسول(ص) قسم که از دعواهای پوشالی پایداری و متحد و درگیرهای سیاسی رایج دولت و مجلس مسائل مهم‏تری نیز برای انقلاب هستند. دوست اهل فضل و دانشی می‏گفت تا امثال ملکیان‏ها در این مملکت حلقه‏ درس و بحث دارند و شاگرد تربیت می‏کنند و گعده دارند و کتاب می‏نویسند و سیر کتابخوانی و مطالعه و آکادمیک ارائه می‏دهند، باید گوش به زنگ فتنه‏های آینده بود، حتی هم‏اکنون که اصلاحاتی‏ها و جنبش سبزی‏ها و لیبرال‏ها و متجددین خفه خون گرفته‏اند.

3. انقلاب کم‏کار؛ این انقلاب با این عظمت و ابعاد و آثار علمی، از لحاظ ارائه مبانی فکری خودش، یکی از ضعیف‏ترین و کم‏کارترین انقلاب‏ها و بلکه تحولات دنیاست! .... (من و کتاب،سید علی خامنه‏ایی،صفحه‏ی 20).   ‏


برچسب‌ها: کتاب, کتابخوانی, نمایشگاه بین المللی کتاب تهران
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 18:27 توسط محمد نیازی |

                                     ملی کردن آرمان فلسطین
 
یک حرکت جهانی
از ماه‌های قبل جمعی از گروه‌های حامی مردم فلسطین از سراسر دنیا به مناسبت گرامیداشت روز زمین در سی‏ام ماه مارس(۱۲فروردین) در مخالفت با زمین‏های مصادره‏شده فلسطینیان از سوی رژیم صهیونیستی کاروان‌هایی تحت عنوان «کاروان جهانی الی بیت المقدس(المسیره العالمیه الی القدس)» از گوشه و کنار جهان تشکیل دادند و در ۳۰ مارس سال ۲۰۱۲(۱۲ فروردین ۹۱) خود را از اقصی نقاط جهان به نزدیک ترین نقطه ممکن به شهر بیت المقدس رساندند، تا ندای مظلومیت مردم فلسطین را به گوش جهانیان برسانند و خشم و انزجار آزادی‏خواهان جهان را از اقدامات جنایتکارانه رژیم اشغالگر قدس نشان دهند.

ایران؛ جایی مثل همه جا
اعضای این کاروان‏ها از چهار قاره دنیا و از سه مسیر مختلف خود را به مرزهای سرزمین‏های اشغالی رساندند. آن ها در طول مسیر با عبور از کشورهای مختلف سعی کردند فعالان و گروه‏های حامی مردم فلسطین را در با خود همراه کنند. شاخه آسیایی کاروان که حرکت خود را از هندوستان(دهلی‏نو) شروع کرده بود، با عبور از پاکستان، ایران و ترکیه، خود را به لبنان و مرزهای اسرائیل غاصب رساند. در میان کشورهای استقبال کننده از کاروان الی بیت المقدس چه در شاخه آسیایی و چه در سایر مسیرهای آن مهمترین کشوری که پیش‏بینی می‏شد، بیشترین استقبال و همراهی را از سوی مردم و مسئولین آن کشور با اعضای کاروان به عمل بیایید، ایران بود. زیرا از یک سو ستاد مرکزی و هماهنگ‏کننده فعالیت‏های کاروان در ایران بود و از سوی دیگر و البته مهم‏تر این بود که در میان کشورهای استقبال‏کننده، ایران تنها کشوری بود که دولت و ملت آن در نفی اسرائیل و حمایت از آرمان آزادی قدس همصدا بودند.

پیش‏بینی ها در مورد ایران هر چند خالی از واقعیت نبود، اما همه‏ی آن چیزی نبود که انتظار تحقق آن می‏رفت. الحق و الانصاف، در طول مدت اقامت اعضای کاروان در ایران مسئولین و سایت های رسمی نظیر خبرگزاری فارس و رجا و برخی شبکه های عرب زبان داخلی سعی کردند اخبار فعالیت های کاروان را به خوبی پوشش دهند. در مدت حضور اعضای کاروان، غیر از برنامه‏های غیر رسمی‏شان در تهران و برخی شهرستان های دیگر، با رییس جمهور نیز دیدار کردند. در قم نیز در استقبالی رسمی دو تن از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم (آیت‏اله هادوی تهرانی و آیت‏الها کعبی) به دیدار آنها رفتند و همایش در سالن مدرسه امام خمینی برگزار شد. اما با این حال در این مدت بسیاری از امت حزب‏الله از حرکت این کاروان در ایران و برنامه‏هایش بی اطلاع بودند و به همین سبب شخصیت‏های فرهنگی و سیاسی کمی از این اقدام اعلام حمایت کردند و جنبش و جوش های مردمی چشمگیری پیرامون این قضیه در شهرها و مسیرهای محل عبور کاروان دیده نشد.

ملی کردن آرمان فلسطین
در بیان دلایل این سکوت مردمی دلایل بسیاری را می‏توان را عنوان کرد؛ از بی‏توجهی رسانه ملی به این کاروان که یا اخباری پیرامون آن پوشش نمی‏داد و یا اگر خبر یا گزارش خبری هم از آن پخش می‏کرد به بازنمایی خشک و رسمی اکتفا می‏کرد و از دلایل شکل‏گیری یا حواشی کاروان چیزی نمی‏گفت، تا عدم پرداخت روزنامه‏ها و سایت ها و مجلات حزب‏اللهی و در زیر سایه قرار گرفتن این اقدام در سایه مسائل روزمره حزبی و سیاسی، خاصه مسائل پیرامون دولت و یا بی تفاوتی تشکل‏های بسیجی و دانشجویی. اما اگر بخواهیم همه‏ی آنچه که گفته شد و بسیاری از کاستی های دیگر که سبب‏ساز این مسئله شد را در یک جمله خلاصه کنیم، آن شاه بیت چیزی نخواهد بود جز "ملی کردن آرمان فلسطین". نگاه به ابعاد مختلف این پدیده و در کنار توجه به ماهیت حرکت الی بیت المقدس به روشنی به ما خواهد گفت که چرا این کاروان در ایران حتی در میان گروه ها و دسته‏های حزب‏اللهی از آن اقبالی که انتظارش را می‏رفت برخودار نشد.

مسئله قدس از نخستین طلیعه‏های انقلاب اسلامی در سال ۴۲، یکی از مهمترین دغدغه های امام خمینی‏(ره) بود و ایشان از یک سو با کنار هم قرار دادن رژیم پهلوی و رژیم اشغال‏گر قدس و از سوی دیگر همراه‏کردن مردم مسلمان ایران و فلسطین و جهان، صورت منازعه را از یک درگیری عربی و ملی به یک جهاد اسلامی و رویارویی تمام آزادی‏خواهان با جریان ظلم جهانی تبدیل کردند. پس از انقلاب اسلامی و در سال‏های حیات حضرت امام و دفاع مقدس، آزادی قدس همواره یکی از شعارهای رزمندگان اسلام و امت حزب‏الله ایران بود. در واقع انقلابیون ایران از گذشته تا امروز یکی از نقاط غایی فتح بزرگ و جهانی نهضت خود را غلبه بر اسرائیل غاصب و آزادسازی قدس می‏دانسته‏اند. پس از فوت امام‏(ره)، حضرت آقا نیز در دوران زعامت خویش سعی کرده‏اند آرمان فلسطین را یکی از مسائل اصلی امت اسلامی معرفی کنند. ایشان در این راستا ضمن راه‏بری امت اسلامی و جامعه مسلمان ایران به ابراز همدردی عملی با مردم فلسطین، تمامی امکانات جمهوری اسلامی را در حمایت از فلسطین بسیج نموده‏اند. تا جایی که حضرت آقا حمایت جمهوری اسلامی از فلسطین را بی سابقه اعلام نموده و به طور علنی اعلام کردند که تمام نهادهای نظام از سپاه تا سایر ارگان‏های انقلابی در جنگ ۲۲ روزه مشارکت کردند و حمایت از فلسطین را یک وظیفه ملی و اسلامی عنوان کردند.

دولتی سازی یک دغدغه انقلابی و مردمی
متاسفانه این تلاش رهبری، توسط بسیاری از مسئولین و متولیان امر به گونه‏ای دیگر تعبیر شد، تا آنجا که با دولتی‏سازی این دغدغه انقلابی، عرصه را برای فعالیت گروه‏های مردمی در قضیه فلسطین تنگ کردند. نمود بارز این تنگنای نظری و عملی را می‏توان در بدرقه و پذیرایی از کاروان الی بیت المقدس مشاهده کرد. با یک بررسی مختصر و پیگیری برنامه‏های کاروان در ایران، کاملاً مشهود است که نقش گروه‏های مردمی و خودجوش در قضیه فلسطین، به نسبت اقدامات رسمی و برنامه‏ریزی شده کمرنگ‏تر است. فی المثل سازمان‏هایی نظیر جمعیت دفاع از ملت فلسطین هر چند از ماهیت مردمی و انقلابی برخوردار هستند، اما برنامه هایشان از آن آزادی عمل و غیرقابل پیش‏بینی بودنی که ویژه حرکت‏های مردمی است، برخور دار نبود. این رسمی شدن برنامه‏ها را باید در کنار نگاه روزمره و بورکراتیک برخی نهاد‏های انقلابی نظیر صدا و سیما و سازمان تبلیغات اسلامی و حوزه هنری و یا شورای سیاستگزاری ائمه جمعه قرار داد، که برای واکنش نشان دادن در قضیه فلسطین پیوسته منتظر مناسبت‏های رسمی چون روز قدس و یا اظهار نظرهای صریح رهبری و یا وقایع حاد و حساس بین‏المللی نظیر جنایت اسرائیل در جنگ ۲۲ روزه می‏مانند و از اقدامات تهاجمی و فرصت‏های خودجوش مردمی غافل می‏مانند. از سوی دیگر با نظر به نحوه مواجهه و استقبال سایر کشورهای در مسیر کاروان جهانی الی بیت المقدس در سطح جهان در می‏یابیم که بار اصلی همراهی و همیاری بر دوش سازمان های مردم‏نهاد و تشکل‏های غیر دولتی است.

سازمان‏هایی که هر چند در ایران مشابه آنها را داریم، اما به دلایل فرهنگی و عدم قرابت ساختارهای اجتماعی جامعه ایران با این ساختارهای مدرن امکان استفاده از پتانسیل آن را نداریم. در این میانه تنها گزینه‏یی که می توانست تنور این حرکت را در ایران به طور خودجوش گرم کند، هیئت‏های مذهبی و تشکل‏های دانشجویی بودند. اما آنها هم نتوانستند این نقش را به خوبی ایفا کنند، زیرا همانطور که عنوان شد سازماندهی فعالیت‏های پیرامون فلسطین، همه با سازماندهی های رسمی پیوند خورده است.
 
این یادداشت در پایگاه خبری الف منتشر شده است.

برچسب‌ها: کاروان الی بیت المقدس, قدس, آرمان فلسطین, دولتی سازی
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:45 توسط محمد نیازی |

سمت؛ بنگاه اقتصادی یا ناشر علوم انسانی بومی

"یکی از اهداف مهم انقلاب فرهنگی، ایجاد دگرگونی اساسی در دروس علوم انسانی دانشگاه ها بوده است و این امر، مستلزم بازنگری منابع درسی موجود و تدوین منابع مبنایی و علمی معتبر و مستند با درنظرگرفتن دیدگاه اسلامی در مبانی و مسائل این علوم است."

عبارات فوق مطلع «سخن سمت» است، که در قریب به اتفاق آثار منتشر شده این انتشارات آمده است. همان‏طور که از این متن و نیز از کار ویژه‏ایی که برای سازمان سمت تعریف شده است برمی‏‏آید، در طرح تحول علوم انسانی و برپایی دانشگاه اسلامی، تولید محتوا و متون مناسب برای تدریس در مراکز آموزش عالی از اهمیت فوق العاده‏ایی برخوردار است. در این نوشتار با بررسی اجمالی عناوین منتشر شده توسط گروه علوم اجتماعی سمت سعی خواهیم کرد، موفقیت یا عدم موفقیت و ایضاً رویکرد کلی این انتشارات در حوزه علوم اجتماعی را مورد نقد و بررسی قرار دهیم. به جرات و حتی بدون بازبینی دقیق همه‏ی محتواهای تولید شده، می‏توان گفت که انتشارات سمت در حوزه علوم اجتماعی نه تنها در جهت تدوین منابع برای تحول در علوم اجتماعی متعارف جامعه آکادمیک ایران و ایجاد مبناهایی برای علم اجتماعی بومی یا اسلامی گامی برنداشته است،  بلکه با  سیاست های غلط خود در ترجمه و تالیف آثار، باعث تثبیت فضای متصلب و ناکارآمد  فعلی نیز شده است. در همین راستا و با عنایت به عناوین منتشره می‏توان رویکرد های سمت را در حوزه علوم اجتماعی در محورهای زیر مورد انتقاد قرار داد:

متن کامل یادداشت را در ادامه مطلب مشاهده نمایید

این یادداشت در سایت علوم اجتماعی اسلامی هم منتشر شده است.

بعد التحریر:

۱. این یاداشت حاصل توفیق اجباری بود که برادر و دوست گرامی ام محسن صفایی فرد بر گردن اینجانب  نهادند. همانطور که در متن نیز اشاره کردم برای با خبر شدن از حال سمت خیلی لازم نیست زحمتی به خودتان راه دهید در  هر حوزه ی مطالعاتی که به آن علاقه مند  هستید نمایه آثار سمت را بگیرید و تورقی کنید. رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون.

۲. در این عید که در میانه اش هستیم تا توانستم سعی کردم از کلیشه های رایج نوروز مدرن و مصرفی فاصله بگیرم؛ از نفرستادن پیامک های نوروزی کلیشه ایی که رسیدن نسیم بهار نرسیده را خبر می دهند و یا به زمین و زمان فحش که خدایا! چرا آقای ما نمی آید (یکی هم نیست که بگوید تو چه کرده ایی که  آقا بیاید و انشالله هم که می آید اما با چون من و شمایی چه کند؟!) تا تعطیل کردن تلویزیون و سایر رسانه های ریز و درشت و گوشه چشمی به مطالعه داشتن و ... . اما خب چه می شود کرد تا تدبیر اوضاع جهان دگرگون شود راه بسیاری در پیش است 

پای ما لنگ و منزل بس دراز

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل

 


برچسب‌ها: سمت, علوم انسانی, علوم اجتماعی, علم بومی, علم اسلامی, تحول علوم انسانی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 13:14 توسط محمد نیازی |

فمینیسم و هویت سلبی زنانه

...اما آن چه بحث وگفتگو پیرامون فمینیسم  و فعالان  آن را در جایی مثل ایران سخت و دشوار می کند، منازعات غلطی است که از سوی طرفداران و بعضا منتقدین آن طرح می‏شود و با طرح آن نه تنها نقد فمینیسم در جایگاه اصلی آن را دشوار می‏نماید، بلکه مسائل حقیقی زنان جامعه به محاق رفته و تصمیم‏گیری و سیاستگذاری درست برای ایشان را در جامعه‏ی مسلمانی چون جامعه ما، ناممکن می‏سازد. منازعاتی چون نگاه اسلام به عقل و اختیار زنان و یا توانایی زنان در کسب معارف علمی، در حوزه‏ی معرفت و نیز حقوق، تحصیلات و اشتغال زنان در حوزه‏ی عمل اجتماعی را می‏توان از این قبیل طرح دعاوی غلط دانست. به طور مثال مدعیان و منکران فمینیستی در ایران باید به این سوال پاسخ دهند چرا باید اسلام و معارف اسلامی از فقه و کلام تا فلسفه موضع خویش را در رابطه با انگاره عقل زنانه مشخص کنند، در حالی که معنا و جایگاه عقل در عالم جدید با مرتبه‏ی آن در عالم ماقبل مدرن و خاصه دنیای اسلام بسیار متفاوت و از بیخ وبن دگرگون شده است. پس پاسخ به این سوال که آیا زنان و مردان در از قوه‏ی یکسانی در کسب معارف عقلانی برخورداراند؟ هر چه که باشد در تخفیف یا تعالی شخصیت زن موثر نخواهد بود و تنها خاصیت طرح چنین مسائلی، فراموشی مسائل اصلی و حقیقی زن به عنوان انسان و مادر و همسر و راه‏حل و راهبردهای اسلام برای آن ها خواهد شد.

متن کامل یادداشت را در ادامه مطلب مشاهده نمایید  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 2:27 توسط محمد نیازی |

اشتباهی یا اجتماعی  مسئله این است؟!

انگار همین دیروز بود، اولین ساعت حضور در دانشگاه، دانشکده علوم اجتماعی، کلاس مبانی جامعه شناسی؛ استاد از ردیف اول یک به یک از دانشجویان تازه وارد رشته و گرایش تحصیلی‏ شان را می‏ پرسید. تا رسید به من، نمی دانم چه شد، (برای خوشمزگی بود یا هر چیز دیگر، دقیق یادم نیست) از دهانم پرید: برنامه‏ ریزی اشتباهی، ببخشید برنامه‏ ریزی اجتماعی منظورم بود. استاد لبخندی زد و گفت: چه جالب! علوم اشتباهی، گرایش برنامه‏ ریزی اشتباهی ... .

 امروز نزدیک به پنج سال از آن‏روز می‏ گذرد و من در مقطع ارشد رشته جامعه‏ شناسی، یکی دیگر از گرایش‏ های علوم اجتماعی تحصیل می‏ کنم و هنوز به آن پرسش و پاسخ روز اول دانشگاه فکر می‏ کنم و گاهی اوقات به این نتیجه ‏می‏ رسم، که جواب تفننی آن‏روزم، پر بی‏راه هم نبوده است. با این نتیجه‏ گیری نمی‏خواهم بگویم، رشته‏ ایی که می‏ خوانم بی‏ اهمیت و یا راهی که طی کرده‏ ام غلط بوده است، اما به گمانم نتوانسته به سوالات و نیازهایی که به خاطرش راهی دانشگاه شدم، پاسخ دهد یا اگر جوابی داده، نتوانسته من را قانع کند. البته سوالات من هم خیلی عجیب غریب و دور از ذهن نبودند، به گمانم این‏ها سوالاتی هستند، که هر دانشجوی تازه واردی به علوم اجتماعی می‏ تواند داشته باشد؛ سوال هایی از این دست که: جامعه‏ شناسی چیست و اصلاً جامعه یعنی چه؟! آیا علوم اجتماعی علم است و اگر پاسخ آری است، پس چرا این همه قواعد و روش‏ های آن متفاوت و بعضاً متناقض است؟ و اگر پاسخ خیر است، پس چیست و چرا باید خوانده شود؟ علوم اجتماعی چه توانایی به محصلان و جویندگانش می‏ دهد و آن‏ها با دانستن این دانش چه می‏ توانند بکنند؟ آن‏هایی که این رشته را می‏خوانند دست آخر چکاره می‏ شوند؟ آیا در شهر و کشور ما می‏ شود با دانستن علوم اجتماعی سراغ از کار و باری گرفت؟حالا گیریم، ما با علوم اجتماعی یک جوری رفتیم سرکار(!)، اما این چیزهایی که ما می‏ گوییم گره از کار کسی هم باز می‏ کند و به درد کسی هم می‏ خورد؟ اگر خدای ناکرده اتفاقی برای من و هم رشته‏ ایی‏ هایم رخ دهد و چند صباحی نتوانیم به کارمان ادامه دهیم، احدالناسی از این مردم کوچه و بازار پیدا می‏ شود که به ما بگوید آقا و خانم جامعه‏ شناس یا علوم اجتماعی‏ دان، خرت به چند؟ اصلاً آب از آب تکان می‏ خورد؟

از حق نگذریم، در این چندساله که در دانشکده علوم اجتماعی بوده‏ ام هر کدام از اساتید در قالب درس‏ ها و واحدهای مختلف خواسته‏ اند به بخشی از این سوال‏ ها پاسخ دهند، اما چه ‏می‏ شود کرد، این پرسش‏ ها نتوانسته من نوعی را راضی کند؟ راضی که نشده‏ ام، هیچ، بلکه به سوالاتم نیز افزوده شده است. دقیق‏تر که فکر می‏ کنم، اصلاً رضایت من و امثال من از این پاسخ ها خیلی اهمیت ندارد، به قول بزرگی اگر حرف، حرف حساب باشد و در جای خودش مطرح شده باشد، تاثیرش را می‏ گذارد. به عنوان نمونه در تعریف جامعه‏ شناسی، آن هم نه به طور روشن و قطعی، بلکه آن هم از این بابت که به هر حال هر علمی چند تعریف اساسی باید داشته باشد، اساتید محترم به ما می فرمایند: جامعه شناسی مطالعه قوانین و فرایندهای اجتماعی است که مردم را نه تنها به عنوان افراد و اشخاص بلکه به عنوان اعضاء انجمنها، گروه‏ها و نهادهای اجتماعی شناسانده و مورد بررسی قرار می‏ دهد. پس از این تعریف شما با خود می‏ گویید، خب پس جامعه هم لابد متشکل شده، از همین انجمن‏ ها، گروه‏ ها و نهادها. در گام بعدی شما می‏ گویید این نهاد و امثالهم چیستند؟ پاسخ می‏ شنوی، برای شناخت این‏ ها، باید قوانین جامعه‏ شناسی را بشناسی. سپس شما می پرسی این قوانین کجا هستند؟ پاسخ این است که: از نظریات آمده‏ اند و نظریات نیز به نوبه خود از جوامع و جامعه نیز از یک تاریخ دیگر. این همه جلو می روی و نهایتا به این نتیجه می رسی که بله، این پرسش و پاسخ ها هر کدام تاریخ و سرگذشتی دارند و حالا تو از خود می‏  پرسی تو چرا باید به سوال و جواب یک فرد که مربوط به یک تاریخ دیگر است، پاسخ بدهی؟ آیا پرسش آن روز او پرسش امروز تو هم هست، اصلاً چرا برای او همچین پرسش‏ هایی به وجود آمده است؟ ‏تازه با تعاریف مشکلات شروع می‏ شود و تو تردید هایت بیشتر که این چه علمی‏ ست! که آسان نمود اول، ولی افتاد و مشکل‏ها.

البته اوضاع آن‎چنان هم که فکرش رو می‏ کنید، در علوم اجتماعی بد نیست، اگر به این پیچ و واپیچ ها و این سوالات کذایی کاری نداشته باشی و مثل یک بچه حرف گوش کن درس ها(جزوه هایت) را خوب بخوانی و یک گوشه چشمی هم به متون از رده خارج اروپا و امریکا که به صد مدل دراین ور آب چاپ شده و همه‏ ی بزرگان علوم اجتماعی بر خود وظیفه دانسته‏ اند، که حاشیه‏ ایی بر آن بنویسند، داشته باشی و فنونی مثل آمار و spss را یاد بگیری، می‏توانی درباره میزان دینداری جوانان گرفته تا درصد مشارکت سیاسی مردم در انتخابات تحقیق کنی و براساس نتایج تحقیاتت حکم هایی صادر کنی، ایران‏شمول و جهان‏شمول. اما باید همیشه حواست باشد، که نتایج تحقیقاتت را، برای آن‏هایی که علوم اجتماعی نخوانده‏ اند، قرائت نکنی تا مبادا خدای نکرده، ریشخندی زده و از روی سادگی بگویند، تو واقعیت که اینطوری نیست آقا یا خانم جامعه‏ نشناس!

اما هنوز آن خاطره روز نخست، با من است و دست از سرم بر نمی‏دارد، گاهی اوقات به سرم می‏زند تا این خاطره، بقیه خاطره‏ های زندگی‏ ام رو محو یا خط خطی نکرده، عطایش رو به لقایش ببخشم، و بروم سراغ سوالات خاطره‏ های بیرون دانشگاه، همه‏ ی دنیا که به دانشگاه ختم نمی‏ شود. اما چه می‏ شود کرد، جوانی است و هزار شر و شور.

بعدالتحریر؛

حاشیه هایی  گاه مهم تر از متن؛

۱. این سیاهه را به درخواست دوست عزیزم و مسئول فعلی بسیج علوم اجتماعی؛ سید علی سیدان، برای ورود های جدید نوشتم، هر چه سعی کردم نتوانستم چهره ایی زیبا و تو دل برو از رشته و دانشکده علوم اجتماعی ترسیم کنم. درست است که به سفارش نوشتم، اما سفارشی نیست و حدیث نفسی است از من و علوم اجتماعی.

۲. دوستان عزیز و هم‏دلم و خودم را توصیه می‏ کنم به مراقبت و برحذر بودن از چاه ویل رسانه و رسانه زدگی. آقا! به چه زبانی بگویم، رسانه اعم از تلویزیون و اینترنت و چه و چه اش آدم را سطحی می‏ کند. باور ندارید به نظرات کتبی و شفاهی پیرامون این وبلاگ و وبلاگ های خودتان رجوع کنید. بنده خدا می‏ آید نه درست و حسابی متن را می‏ خواند و نه غرض نویسنده را در می‏ یابد، شروع می‏ کند به نقد و جرح شکلی، که چرا بالام جان، بلند می‏ نویسی؟ چرا جذاب نمی نویسی؟ چرا به روز نیستی؟ چرا ... ؟ من باب اطلاع به دوستان و مخاطبان خودم در این پاتوق باید عرض کنم، این حقیر وبلاگ نویس نیست و وبلاگ نویس را هم کار عبثی می‏داند، بنده در این وبگاه غیر رسمی سیاه‏ مشق می‏ کنم و البته با گوشه چشمی به دغدغه های انقلاب و موضوعات روز. این‏ نوشته‏ های پراکنده را هم به قصد مخاطب و برای خوش‏ آمد او نمی نویسم، این ها حرف من است، به قول ناصر فیض شاید روزی به نقطه ای برسم که :    

باید شیوه سخن‏ ام را عوض کنم       شد شد، نشد دهن‏ ام را عوض کنم

     اما تا آن روز همین ام ... .

۳. انتخابات مجلس شورای اسلامی در راه است، از قبیله گرایی و سیاست زدگی باید دور بود، به فرموده امام امت ملاک باید تعهد باشد، تعهد را هم از کار و سوابق و فعالیت ها در راه انقلاب اسلامی؛ باید فهمید و الا بعد از انتخابات همه گویا بصیر شده‏ اند، یکی نیست بگوید، پس اگر این همه بصیر داشتیم این قائله های یکی دو ساله را آدم هایی از کرات دیگر به راه انداخته  بودند ....

۴. به گمانم بچه حزب اللهی ها دوباره دارند اشتباه محاسباتی می‏کنند، نه جبهه پایداری، احمدی‏ نژاد است و نه 12اسفند، سوم تیر. اگر در صحت این گزاره شک دارید، این سوال را از خودتان بپرسید، چطور می‏ شود یک جریان همه‏ ی هویتش را از نفی  رقیب یا رقیبان بگیرد، اما در مسیر انقلاب اسلامی و پیشبرد آرمان هایش هم جریان ساز و موثر باشد. احمدی‏ نژاد هر که بود و هر که شد، به قدر وسعش نسبت برقرار کرد با انقلاب اسلامی و سپس زبان گفتگو یافت با مردم و مشکلات‏شان. ضمناً دنیا و مافیها و ایضاً جامعه قواعد و سننی دارد و با ما و امثال ما عقد اخوت نبسته است.

۵. از مهمات امور، تعهد وكلاى مجلس‏ شوراى اسلامى است. ما ديديم كه اسلام و كشور ايران چه صدمات بسيار غم‏ انگيزى از مجلس‏ شوراى غير صالح و منحرف، از بعد از مشروطه تا عصر رژيم جنايتكار پهلوى و از هر زمان بدتر و خطرناكتر در اين رژيم تحميلى فاسد خورد. صحيفه امام ج‏21؛وصيتنامه سياسى - الهى  صفحه: 393

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم اسفند 1390ساعت 2:13 توسط محمد نیازی |

گزارش یک جشن

۱

در سینما باید فیلم دید!

دوستان از صد کانال اطلاع رسانی کرده‏اند که جمعه عصراهالی سایت سینما انقلاب و جبهه فکری، قرار است به فیلم برتر از نگاه خودشان، جایزه گفتمان را اهدا کنند و فیلمی هم نمایش دهند. با رفقا راس ساعت ۱۸:۳۰سینما فلسطین قرار گذاشتیم. برنامه هم قرار بود، همان حوالی برگزار شود. با تاخیر پنج دقیقه ایی می‏رسم. نزدیک سینما تا حدودی شلوغ است، از پشت درها و نمای شیشه ایی، سالن را می‏پایم تا شاید چهره‏ایی آشنا بیابم. نام خود و معرف‏ام را  در دفتری ثبت‏ می‏کنم و داخل تالار انتظار می‏شوم. خدا رو شکر! از گیت و اسکن عنبیه چشم وکارت دعوت و بلیط و فهرست خبری نیست، شناسایی‏ها چهره به چهره و شبکه‏ایی است. داخل سالن چهره های آشنا کم نیستند، دوستان هم‏ریش بسیارند، البته این که فکری یا فرهنگی‏اند را باید از بانیان جلسه پرسید! اما بچه های بسیج علوم اجتماعی علامه را هنوز نجستم. هر چند که خیلی کار سختی نیست. گوشه ایی از سالن رفقا گرم صحبت و چاق سلامتی‏اند. من هم پابرهنه داخل می‏شوم، بچه‏های بسیج ما هر وقت دور هم جمع می شوند، انگار که سال‏هاست همدیگر را ندیده‏اند، چنان گرم می‏گیرند و رو بوسی می‏کنند، که آدم  سر ذوق می‏آید. پس از احوالپرسی؛ در اطراف که دقیق می‏شوم، یکی از چهره‏های برجسته و البته خبرساز طب سنتی را در اطرافمان می‏بینم، دکتر روازاده، در سینما! طبق معمول بچه ها باب شوخی و مطایبه با عالم وآدم را باز می‏کنند. روح الله با خنده رو به من می‏کند و می‏گوید برو به دکتر بگو؛ این رفیق ما یک دو جین بیماری جور واجور دارد، هر وقت توانستی این بابا را درمان کنی، دکتری! هنوز تا شروع برنامه چند دقیقه‏ایی باقی ست، می‏روم سمت نماز خانه، برای نماز. در مسیر راه پله های مارپیچ سینما. خانم سن وسال داری، می‏پرسد، نماز خانه کدام سمت است؟ به او میگویم در پستویی، در نیم طبقه سوم. همراه من بیاید، من هم آن سمت می‏روم. زن شکوه می‏کند، که چرا این‏قدر نمازخانه را پرت ساخته‏اند، در جواب می‏گویم، این هم از باب رفع تکلیف است و الا از نظر صاحبان سینما، سینما که جای نماز نیست، باید فیلم دید...

۲

راه‏های آسمان

کم کم داشت حوصله‏ام سر می‏رفت، که بالاخره برگزارکنندگان صلاح می‏بینند، کلیپی برای تغییر ذائقه پخش کنند، کلیپ از صحنه های مربوط به تشییع سید مرتضی و حواشی آن شروع می‏شود و بلافاصله سخنان آقا را در دیدار با بچه های روایت فتح پخش می‏کند؛ "گاهى حرفى را كسى مى‌زند و حرف بزرگى است؛ اما پيداست كه خودش اعتقادى به اين حرف ندارد. اما اين صدا، آن صدايى است كه بزرگترين حرفها را مى‌زد و خودش اعتقاد داشت. مثلا مى‌گفت: «اين جوانان ما، به راههاى آسمان آشناترند تا به راههاى زمين.» اين را چنان مى‌گفت كه گويا راههاى آسمان را خودش رفته، ديده و مى‌داند كه اينها آشناتر هستند!" برای لحظاتی مو به تنم راست می‏شود، به قول روح الله بعد از آسید مرتضی، بچه‏های جبهه فرهنگی انقلاب هنوز بی سرپرستند. اما هر چه کلیپ جلوتر می‏رود، حس کسالت سابق باز می‏گردد و تازه کمی انتقاد هم ضمیمه آن می‏شود؛ نریشن ها واقعاً ضعیف‏اند، حتی ویراستاری هم نشده‏اند، صدای گوینده هم ناچسب‏تر از متنی است که می‏خواند.  

۳

همه‏ی بچه مثبت های سینما

حسابی که از کلیپ های ضعیف، برنامه بی مسما و فکر نشده، بچه های جبهه فکری، به تنگ می‏آیم. با سید و سایر رفقا که تقریبا یک ردیف  از سالن را اشغال کرده‏ایم مشغول گپ و گفت می‏شویم. برای لحظاتی می‏روم تو نخ سالن سینما و میهمانان و مدعوین. اکثر آدم‏ها شبیه به هم‏اند، آقایان ریش‏دار و خانم‏های چادرچاقچوری. البته وصله های ناجوری هم یافت می‏شوند، خوب که دقت می‏کنم؛ این وصله‏های خدا  همه از اهالی سینمایند، خودشان و خانواده‏هایشان. نکته‏ی جالبی که توجهم را جلب می‏کند، این است که عنوان جشن، سینما انقلاب ست، اما از سینمایی های انقلابی(!) و ارزشی(!) خبری نیست، طالبی و بحرانی و ... و دو، سه، پنج نفر دیگر؛ رو به سید می‏گویم کلاً همین! سید با قیافه‏ایی حق به جانب می‏گوید: تازه این ها را هم، با تسامح باید قبولشان کرد. درست که فکر می‏کنم، می بینم، همبستگی معکوسی وجود داشته است بین آدم های ارزشی و انقلابی هنر، خاصه سینما و فن بلدی و تکنیک دانی. نیروهای ارزشی سینما یا فیلم نمی‏فهمند و فیلمساز نیستند و یا آن موقع هم که تکنیک را یاد می‏گیرند؛ دیگر آدم انقلاب نیستند. البته این آسمان کم‏ستاره، شهاب‏های فروزانی هم داشته است، اما کم و معدود.

۴

همین شما ها مقصرید!؟

پازل بی برنامگی‏ها و نامنظمی‏های برگزارکنندگان، با برگزاری یک میزگرد نیمه تخصصی در مورد جشنواره فجر کامل می‏شود.پنل تخصصی و همایش عمومی برای خانواده ها! وا عجبا! میزگردی با شرکت سعید مستغاثی، سید ناصرهاشم‏زاده و البته وحید جلیلی که  دیر به جلسه می رسد و اجرای امیر حائری. مجری با اعلام نارضایتی از وضع سینمای ایران و نسبتش با انقلاب اسلامی، از همان ابتدا توپ را می‏اندازد در زمین مدیریت سینمایی پس از انقلاب و علت عدم همراهی سینما را با ارزش های و آرمان های انقلاب مدیران نالایق معرفی می‏کند. هاشم‏زاده و مستغاثی هم به زبان دیگری به خط و نشان‏های مجری برای سینمایی‏ها لبیک می‏گویند و همان حرف‏ها را با زبان دیگری می‏گویند. اواسط گفتگو، جلیلی از راه می‏رسد، با اورکتی بر دوش و دست شکسته‏ایی که با چفیه ایی از گردن آویزان شده است، شمایلش آدم را یاد بسیجی های دهه ۶۰ می‏اندازد بچه های جبهه و جنگ.مثل همان ها خاکی به نظر می رسد. جواد به افتخارش کف می‏زند و بعد هم سایر رفقای علوم اجتماعی و به تبع ما میهمانان حاضر در تالار. نوبت سخن به جلیلی می‏رسد. او پاسخ متفاوتی از سایرین می‏دهد. از نگاه او مقصر خود ماییم، که در این جلسه جمع شده‏ایم. آثار خوب و ارزشی در سینما کم نبوده‏اند و آدم های مثبت و به درد بخور برای انقلاب. اما با سکوت‏ها و عدم تبلیغ هایمان آن ها را به حاشیه رانده‏ایم. بچه حزب اللهی‏ها و نهادها و ارگان‏های انقلابی، از نماز جمعه گرفته تا پایگاه‏های بسیج به تولیدات خوب انقلابی بی توجه بوده‏اند. اما در عوض دائما در نقد و جرح فیلم های روشنفکری قلم  زده و داد سخن سرداده اند. به گمان‏ام تا حدودی حق با جلیلی بود؛ خیلی از ما دائماً می خواهیم  خودمان و انقلاب‏مان را در تمایز با دیگری و به ویژه جریان روشنفکری معنا کنیم و به حرف های ایجابی انقلاب بی‏توجهیم. حتی به نظر من خود این جشن سینما انقلاب و جایزه گفتمان انقلاب را هم می‏توان در همین راستا ارزیابی کرد، حاشیه‏ایی نحیف بر جشنواره فجر.

۵

کار فرهنگی؛ یعنی آدم فرهنگی

موقع اهدا جوایز می‏رسد. هیئتی از اساتید دانشگاه و نخبگان فکری و فرهنگی انقلابی روی سن می‏روند. تا جوایز را تقدیم فیلم های برتر کنند. مجری برنامه سید جواد هاشمی، قبل از قرائت نام برگزیدگان، نارضایتی دبیر جشنواره (خزایی) را از مخالف خوانی های برگزارکنندگان انتقال می‏دهد، کلاً و در مجموع سینمای ایران را، سینمایی پاک و نجیب معرفی می‏کند. آخر یکی نیست بهش بگوید بنده خدا یا نمی‏دونی پاکی چیست یا فیلم نمی‏بینی و سینما نمی‏روی، که به سینمای ایران میگویی پاک. جوایز یک به یک اهدا می‏شود، در واقع نمی‏شود، اکثر منتخبین در سالن نیستند. انشالله که برای دهن کجی یا ترس از بایکوت روشنفکران نیست. نوبت به تقدیر از ابولقاسم طالبی، کارگردان فیلم قلاده های طلا می‏رسد. طالبی یک تنه آبروی جلسه را می‏خرد، هم اسم می دهد و هم مسما. خاطره می‏گوید، کنایه می‏زند، شعار می دهد، گلایه می‏کند و و و . خاطره که می‏گوید تازه دوزاری‏مان می‏افتد، که بنده خدا را به به اسم بزرگداشت و نمایش فیلم‏اش دعوت کرده‏اند غافل از این که هزار و یک مقصود دیگر نیز از این جلسه دارند، کنایه می‏زند به باند بازی و پارتی بازی در سینما و خودش را از این مافیا مبرا می‏کند. گلایه می‏کند از این که برای این تقدیر و تشکر ها کمی دیر شده است. نزدیک بیست و پنج سال در سینماست و تازه آقایان یادشان افتاده طالبی هم هست. و بالاخره در اوج کارش، به فضای راکد و سرد سینما فلسطین، جانی می‏دهد؛ از این که مجبور شده، سیمرغ کادویی دوستش و برنده جایزه اول جشنواره فجر را به خواسته مدیریت سینمایی به او باز گرداند‏ و در عوض ایشان هم قول یک دستگاه ماشین سواری تیبا را به ایشان داده اند می‏گوید، به هر حال کاچی به از هیچی. اما مثل این که این سواری هم قسمت او نیست. از خانواده شهید مصطفی احمدی روشن، پدر و همسر و فرزند خردسالش دعوت می‏کند، بیایند روی سن. دست های پسر شهید روشن را می‏گیرد و به اهتزاز در می‏آورد و جایزه اش را به خانواده روشن تقدیم می‏کند و سپس در حالی که فرزند شهید روشن را در بغل می‏گیرد، فریاد می‏زند: به کوری چشم اسرائیل.

۶

 قلاده های طلا

یک اتفاق نادر و کم سابقه در سینمای ایران، هم در قالب و هم در محتوا. بازنمایی فتنه۸۸، در سینمایی که ماهیتاً در خدمت انقلاب نیست و به فتنه گران سرویس می‏دهد، فیلمی ساخته شود، که به این گل درشتی ضد فتنه گران باشد، واقعاً نوبر است. همت طالبی قابل تقدیر است و اشتباهات ریزش هم قابل اغماض.

۶

سینما و انقلاب

جشن تمام می‏شود. اما هنوز من به رابطه این دو فکر می‏کنم و البته با کمی تردید و بدبینی.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 10:30 توسط محمد نیازی |

فی قلوبهم مرضٌ ...

تقدیم به همه آنانی که با خون خود این انقلاب را حیاتی دوباره بخشیدند

دوستی می‏گفت: بچه که بودیم بالای منابر و نیز از پدر و مادرهای‏مان می‏شنیدیم که مردمان آخرالزمان چشم های‏شان پس سرشان است، در آن روزگار کودکی، درک این معنا خیلی برایمان دشوار می آمد از خود می‏پرسیدیم، آدم های آخرالزمانی حتما باید خیلی بدقواره و زشت‏تر از آدم های دوره ما باشند، اما امروز که آدم‏های خوش بر و رو و به قول قدیمی‏ها ترگل و بر گل این دوره زمانه را می بینیم که از دیدن واقعیات جلوی پای شان هم عاجز اند، پذیرش آن حرف‏های ایام کودکی برایم ساده شده است ....

وحالا حکایت من است با این موجودات حاضر در دانشگاه علوم انسانی.

نزدیک به پنچ سال است که در دانشکده علوم اجتماعی علامه تحصیل می کنم و در ایام تلخ وشیرین و زشت و زیبا و در وقایع اتفاقیه گوناگون از انتخابات گرفته تا همایش و پیمایش و کذا و کذا، با جماعت استاد و دانشجوی‏اش دم‏خور بوده‏ام. وقتی می‏گویم دم‏خور بوده‏ام یعنی مثل یکی از ایشان البته با اصول و عقاید و بنیان‏های خودم. در این مدت و قبل از این هم در در میان مردم کوچه و بازار هم چونان دیگران زیسته‏ام، صدق و کذب و عین و ذهن هر دوشان را به جان آزموده‏ام، با کمال تاسف  و به صورت کاملاً پوزیتیو و (البته غیر ابطال پذیر) باید اعتراف کنم :

 بین میزان و مراتب شعور و انسانیت آدم ها و حضور مداوم‏شان در فضای آکادمی علوم انسانی ایرانی، رابطه معکوس وجود دارد، مگر خلافش ثابت شود.

 و نیز بین شعور این موجودات و آن خواص کوچه و بازار که به غلط عوام‏شان می نامند، تفاوت از زمین است تا ثریا.

یک روز صبح سرد زمستانی که بچه های دانشکده علوم اجتماعی علامه در تب و تاب امتحانند و می‏روند که بر سر جلسه امتحان حاضر شوند و ناگهان دست پلیدی چرت و بی خوابی ناشی از شب بیداری های شب امتحانم را می شکند. زمان برای لحظه‏ای  متوقف می‏شود. در چند قدمی دانشکده ما یک هم‏وطن، یک انسان، یک مبارز، یک مجاهد و یک نخبه را با فجیع ترین وضع ممکن شهید می کنند_ تکه تکه می کنند_ تنها چند قدم از قتلگاه شهید مصطفی احمدی روشن و دانشکده علوم اجتماعی فاصله هست. بسیاری که درآن صبح چون من امتحان دارند، یا صدای انفجار را می‏شنوند یا آهن قراضه‏ها و شیشه خرده‏ها و نیز خون مقدس شهید را در محل می‏بینند. 

و حالا شما ببینید این ذهن‏های مریض از این حادثه  چگونه تعبیر می‏کنند و خود در باره مراتب شعورشان قضاوت کنید:

- هیچ دقت کردی شما، خبرگزاری فارس تنها چند دقیقه از واقعه نگذشته بود، اسم و مشخصات کامل فردی که اینجا کشته شده بود را ذکر کرد.

-  دیدید باز دم انتخابات شد، سناریو شهید سازی شروع شد، می‏خواهند مردم را احساساتی کنند و پای صندوق های رای بکشانند.

-نزدیکای دانشکده ما که همه زیر نظر اطلاعات است، چه طوری جلوی چشمشون یارو را کشته اند، این ها همه بازی است. مگه میشه اینجا کسی را ترور کرد؟!

-راستی می‏دانستید، اسرائیل فقط سه و نیم میلیون جمعیت دارد، شما نمی‏توانید از پس این جمعیت کم بربیایید، موساد چه میکنه با شما؟!

-مگه همه این دانشمند‏ان هسته ایی ایران در مکان‏های خاص محافظت شده -دور از مردم- زندگی نمی‏کنند....

فىِ قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمُ  بِمَا كاَنُواْ يَكْذِبُون

در دلهاشان مرضى است و خدا نيز بر مرضشان بيفزوده است و به كيفر دروغى كه گفته‏اند برايشان عذابى است دردآور.

سوره بقره،آیه شریفه دهم.

بعد التحریر: 

1.در مورد گزاره بالا باید عرض کنم، که این گزاره تنها یک تبصره دارد و آن این که خودت و ذهن و افسار قول و فعلت را به دانشگاه و قواعد و اسلوب هایش و ایضاً آدم‏هایش نسپاری و الا با تو همان کند، که با این جماعت کم شعور .... .

2.ضمنا دوستان علم‏زده‏ایی که در صدق گزاره بنده شک دارند، کافی است درحد نیم ساعت با این جماعت متوهم توطئه صحبت کنند، تا دریابند که اینان تغییرات آب و هوایی منطقه زندگی‏شان را هم به جمهوری اسلامی ربط می‏دهند.

3.یکی از ظلم‏های که جریان تجددخواه به این و آب خاک کردند، معرفی دانشجو و استاد دانشگاه و آدم ساینتیست به عنوان نخبه فکری فرهنگی بود. این آشفتگی مفهومی که روشنفکران در تعریف نخبه ایجاد کردند، بعدها از طریق سیاست‏های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جمهوری اسلامی وارد فضای عینی جامعه ما شده و نتایج نابسامانی را بر ساختارهای اجتماعی ایران تحمیل کرد، نتایجی که دامنگیر نظام و انقلاب هم شد. پدیده هایی نظیر تب دانشگاه و پرستیژ دانشگاهی و .... که روابط اجتماعی ما را دستخوش بیماری حادی کردند، که حالا حالا ها بابد پای تب و لرز ش بنشینیم، در آینده از این بیماری بیشتر خواهم نوشت.

4.یکی از دوستان ما که رشته روابط عمومی  را در مقطع کارشناسی می خواند، به کشف جدیدی نائل شده‏است؛ ایشان چندی پیش در حین خواندن جزوه درس نظریه‏های ارتباطات در شب امتحان متوجه شدند که دنیس مک‏کوایل و مارشال مک‏لوهان دو فرد متمایز هستند و یک نفر نیستند.

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 14:33 توسط محمد نیازی |

خدا هم کارگر است

کلاس متفکرین اجتماعی مسلمان. دانشکده علوم اجتماعی . دانشگاه علامه طباطبایی

استاد از دانشجویان می‏خواهد که هرکدام‏شان یکی از متفکرین دوران نوسازی (!) را برای کنفرانس کلاسی و تدوین مقاله برگزینند. از متفکران شرق دور گرفته تا مغرب عربی و نیز متفکرین وطنی از مشروطه تا پس از انقلاب اسلامی؛ از هر کدام مثالی می‏زند و به به دانشجویان توصیه می‏کند که از این بازه کسی را برگزینند. البته توصیه‏ایی هم دارد؛ متفکرینی را برگزینید که مبدا حرکتشان از دنیای اسلام و بوم خودی باشد. برخی از اسامی را استاد نام می‏برد و برخی را دانشجویان اظهار تمایل می‏کنند؛ - سید‏جواد طباطبایی؛ جلال آل احمد، داریوش شایگان، سید حسین نصر، احمد فردید، سمیر امین، آیت اله مصباح یزدی، سیدجمال اسد آبادی، میرزا ملکم خان و ... .  دو دل‏ام که بگویم یا نگویم. بهتر می‏بینم که ابتدا یک مقدماتی را بچینم و بعد طرح موضوع کنم، به هر حال اینجا دانشکده علوم اجتماعی‏ست ان هم از نوع علامه‏اش ، نمی شود بی‏گدار به آب زد. - استاد می بخشید فقط باید از میان شخصیت های رسمی و دانشگاهی و یا روشنفکری بایدکسی را انتخاب کنیم. آیا از میان شخصیت های سیاسی و اجتماعی (!) نمی‏شود کسی را انتخاب کرد؟ استاد: -چرا که نه ! مثلاً چه کسی ؟ - استاد؛ مثلاً اندیشه های اجتماعی  امام خمینی. استاد: میشود اینکار را کرد اما در مورد هم چنین افرادی یک ملاحظه ایی وجود دارد. اگر منظورتان نظریه ولایت فقیه امام است؛ بله این نظریه چون یک "تئوری است قابلیت بحث و نقد علمی را دارد، اما اگر بنا باشد در مورد اندیشه اجتماعی نظیری داده شود، چون رسماً ایشان در این‏باره نظریه ایی ندارند هر چه شما بگویید نظر شماست که بر متن  آثار امام تحمیل شده و الا امام هیچ وقت در ساحت نظریه پردازی برای اندیشه اجتماعی آن هم به صورت نظام‏مند وارد نشده‏اند. باید شان علمی و نیز شان رهبری مذهبی و سیاسی ایشان را از هم جدا کنید. ببینید؛ من برای شما یک مثال می زنم؛ در اوایل انقلاب  در حدود سال 58 برای روز جهانی کارگر  11 می  عده‏ایی از کارگرها می‏روند پیش حضرت امام (ره)  و ایشان درباره مقام کارگر برای آن‏ها صحبت می‏کند. ایشان پس از تقدیر و تشکر از کارگران در میانه سخنان‏شان عبارتی دارند که می گویند که " خدا هم کارگر است ". من بعضاً  بعد از گذشت سی و اندی سال هنوز در روز کارگر می بینم در برخی جاها این جمله امام را می‏زنند بر در و دیوار که خدا هم کارگر است. غافل از این که امام در آن ایام که کشور از جانب کمونیست ها و گروه های چپی تهدید می شد و ایشان بر روی قشر کارگر تاثیر گذار بودند، هم‏چنین سخنی را فرموده‏اند و الا ایشان به کار و کارگر به عنوان یک پدیده اجتماعی نگاه نکرده‎اند.  

 با شنیدن این حرف ها از دهان استاد حزب اللهی‏مان می‏روم در بهت و حیرت، که خانه از پای بست ویران است، من و شما دربند کدام نقش این ایوانیم! فرد دیگری را برای تحقیق معرفی می‏کنم و  کلاس به راه خود می‏رود و حرف های من ناگفته می ماند که آخر استاد عزیز؛

استاد عزیز: به گمانم! شما امام را با برلوسکونی و اوباما و پوتین و یا حتی هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد اشتباه گرفتید!

استاد عزیز: این که شما می گویید اگر سکولاریسم نیست پس چیست؟

استاد عزیز: شما سیاست  و سیاستمداری را مطلق ماکیاولیستی گرفته‏ایی و امام را هم یک سیاست‏مدار مدرن که حال برای تدبیر امور  هم که شده گهگاه از روی مصلحت سیاسی و یا  برای دفع خطر سخنی می‏گفته که خیلی هم نمی‏شود در عالم نظر  به آن اعتنایی کرد و یا نظام اندیشه‏ایی از آن بیرون کشید.  

استاد عزیز: چرا شما تفکر سوبژکتیویسم را مطلقِ تفکر می‏دانی و در مخیله ات هم نمی گنجد که شاید بتوان اندیشه‏ایی را بی توجه به نظام تئوریک و سوبژکتیو غربی مطرح کرد؟

استاد عزیز: چرا شما امام و انقلاب اسلامی را فقط از دریچه سیاست می‏بینی و برای آن ها هیچ راهگشایی دیگری خاصه در عرصه تفکر قائل نیستی؟

 استاد عزیز: بله! اگر کمی از تفکر مفهومی و اومانیستی رایج در علوم انسانی و اجتماعی فاصله بگیری در میابی که؛ خدا هم کارگر است.

بعدالتحریر:

  •  غرض از این نوشته نشان دادن دوری نخبگان فکری و فرهنگی جمهوری اسلامی از حقیقت انقلاب اسلامی بود (البته به زعم و گمان این حقیر). و الا برای رفع سوء تفاهم باید عنوان کنم که؛ استادی که ذکر خیرش رفت استادی است حزب اللهی و با تحصیلات عالیه دانشگاهی و اگر اشتباه نکنم حوزوی، که در بسیاری حوزه ها صاحب نظرست و نظرات نویی دارد و من به شخصه از نظرات بدیعش در سایر حوزه ها بهره می برم.
  • دوستان به گوش باشید؛ که دانشگاه وزین ما (علامه طباطبایی) تا اسلامی شدن کمتر از یک گام دیگر فاصله دارد. اساتید‏مان که کم‏کم دارند ریش درمی‏آورند و کلاس ها هم در همه مقاطع تفکیک جنسیتی  شده و خوابگاه هایمان هم که خصوصی و خودگردان گشته و دانشجویان ارشد و دکتری مان هم چند برابر شده است. فقط می‏ماند تولید علم بومی که عنقریب اولین بسته آن توسط دکتر صدرالدین شریعتی رو نمایی خواهد شد.
  • راستی از اندیشه های اجتماعی امام خمینی گفتم، باید از کارمعلم عزیز و رفیق شفیق و اهل معرفت ‏ام "روح الله نامداری" نیز یادی کنم که پایان نامه ای تحت همین عنوان و البته با ر ویکردی نو   و بی سابقه، در دانشگاه باقرالعلوم  قم  در حال دفاع دارد. در آینده ی نزدیک  در این وبلاگ از این پایان نامه و روح اله هایش بیشتر خواهم نوشت. 
  • پيام راديو ـ تلويزيوني امام به ملت ايران "شأن کار و کارگر و سازندگي کشور"  ....

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 2:7 توسط محمد نیازی |

سرحدات جبهه ما کجاست؟

نمی دانم چه فرد یا گروهی اولین بار اصطلاح جبهه‏‏ی فرهنگی انقلاب اسلامی را به کاربرد و از چه تاریخ این عنوان رواج پیدا کرد. اما هر که بوده و هر چه شده است، باید به این حسن انتخاب احسنت گفت، آن هم در برابر عناوین رایج دیگری چون گفتمان انقلاب اسلامی و امثالهم که به وضوح از فکر و فرهنگ غربی تاثیر پذیرفته‏اند، و شما خود واقفید که هر اسمی شایسته هر مسمایی نیست و بین این دو چه نسبت ها که برقرار نمی باشد.

اما گویا نه او که این عنوان را برای بار نخست به کار می‏برد از سرحدات این جبهه و سربازان و دشمنان‏اش چیزی با ما گفته است؟! و یا اگر گفته به اجمال بوده و کسی تفصیل آن را با ما نگفته است؟! و نیز به گمان‏ام نه ما که در تحت لوای این اسم به فعالیت های فکری و فرهنگی برای انقلاب اسلامی می‏پردازیم به روشنی از حدود و ثغور این نبرد اطلاعی داریم؟!

شاید شما بگویید همه‏ این ها گفته شده و ما هم منهای استثنائاتی می‏دانیم که به کدامین سو می‏رویم و دوست و دشمن و راه و چاه‏مان را می شناسیم! اما من از شما می‏پرسم، پس این همه آشفتگی در فکر و عمل ما از چیست؟ گاهی از سر سوزن وارد شهر می شویم و گاهی از دروازه هم ... . گاهی عدالت متر و معیار ورود به جبهه است و میزان الحراره ما برای سنجش افراد و گروه‏ها و گاهی شریعت. گاه چنان خط نبرد جبهه مان را گسترده می کنیم که مبارزان و انقلابیون مارکسیست امریکای لاتین که سر جای خودش، جنبش سبزهای حامی محیط زیست در اروپا و امریکا نیز در صف نبرد ما قرار می گیرند و گاه جبهه مان چنان دچار قبض می شود که جز حضرت آقا کسی را انقلابی  نمی‏یابیم. در عرصه تفکر نیز زمانی آن چنان با تجددستیزان عالم از فوکو و پست مدرن ها گرفته تا سنت گرایان عقد اخوت می بندیم که گاه یادمان می‏رود ما خودمان حرف دیگری داشتیم  و این حرف‏ها وصله ناجور تن انقلاب و اسلام ماست و با کرور کرور نخ و سوزن ( آن هم از نوع جوال دوزش) هم  به ما و انقلاب مانالصاق نمی شود.

 روزی؛ یک استاد دانشگاه می شود عقبه فکری جنبش عدالتخواه دانشجویی و روزی دیگر همان استاد می‏شود اهل عناد و معاند. یک روز یک داستان نویس را می بریم تا عرش که کم‏کم خودش هم وهم بر  می‏داردش که نکند مصلح اجتماعی است و رسالت عظیم روشنفکری را ( البته آن گونه که سارتر می‏گفت) بر دوش می‏کشد و باید از دانشگاه تا پالایشگاه را به نقد بکشد و روز دیگر همان داستان‏نویس می شود آدمی که زیادتر از دهانش حرف می‏زند. یک روز آثار ادبی دست دوم یک نویسنده به ظاهر هم فکر آن چنان در بوق و کرنا می‏کنیم که صدای بوق‏مان خود او را هم کر می کند و  روز دیگر آثار به درد بخورش هم در پیش ما ارزش خواندن هم ندارند چه برسد به نقد و بحث و تبلیغ. یک وقت رییس‏جمهور منتخب ما می شود مالک اشتر علی و  وقت دگر  همو خارجی می‏شود که بر ولایت علی شوریده یا عنقریب است که بشورد.

این هم آشفتگی در قول و فعل ما از چه روست و این همه وقت نشناسی و هدر دادن نیروهای خودی از چه سبب؟ مگر نه این است که هر یارگیری غلط و یا دفع بی سبب نیروهای خودی، خدمتی است بی جیره و مواجب به دشمن. پس این همه خدمت‏گزاری با وجود این همه نیات بلند و متعالی به چه دلیل است؟

 البته که از تاثیر عهد و زمانه و شرایط آخرالزمانی خویش نمی‏توان غافل بود و اما همه را به گردن زمانه انداختن به گمان‏ام خود غفلتی ست بزرگ که تاوانش با کرام الکاتبین است!

 مباد که گاه در این هوای گرگ و میش در سنگرمان در جوار حریفی، حبیبی را نشانه گرفته باشیم! (آن هم با قصد قربت)!

باز هم می‏پرسم پرسش نخست را؛ سرحدات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی کجاست؟

                                                                                                                                                      

بعدالتحریر:

1.  بهانه این قلم فرسایی حضور دوباره یک از رفقای گرمابه و گلستان که در بلاد فرنگ تحصیل می کند، در میان اهالی جبهه بود و بحث هایی که پیرامون وی در میان رفقا  درگرفت.

2.  سیاست زدگی امان مان را بریده ست. پیش از این دل‏مان خوش بود بر و بچه های انقلاب شاخک های‏شان به هر چه حساس نباشد به مقوله عدالت حساس است! 3 میلیارد دلار(سی هزار میلیارد ریال) در  سیستم بانکی ما اختلاس می‏شود، انگار نه انگار !همه چی آرومه!

3. دوستی پیشنهاد می‏داد برای کاستن از حجم فساد در دستگاه های اداری یک بنگاه خبرپراکنی افشاگر با حمایت بزرگان نظام تاسیس شود، تا شاید از ترس رسانه ها هم که شده عده ایی دست از تاراج بیت المال بردارند، و این اوضاع نابسامان اداری _اقتصادی ما سامانی بگیرد. یک برنامه نود سیاسی  شبیه نود ورزشی. البته پر و اضح است که چنین نظمی به شب زنده داری گرگ های درنده می ماند در سیاه زمستان در میان گله‏هاشان و نه نظمی انسانی و اسلامی.  

والسلام

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 15:4 توسط محمد نیازی |

بيزارم از اين زندگي سودايي

از اين همه دلبستگي دنيايي

اي کاش دلم خوشه اي از گندم بود

در دست گرسنگان آفريقايي

اي واي به ما!  واي به ما!  واي به ما!

قبرستان غيـــرت ما شــد دنيــا

تنها يک تکه نان از اين دنيا خواست

نوزاد به خاک رفته ي افريقا 

میلاد عرفان پور

امام صادق (ع): “هر کس شب را صبح کند در حالی که به امور مسلمین اهتمام ندارد از مسلمانان نیست و هر کس صدای مردی را بشنود که مسلمانان را به یاری می طلبد و به یاری او نشتابد، مسلمان نیست.”

۱ درصد از گندم ایران سومالی را نجات می دهد، امسال ۳۰ درصد گندم مازاد داریم.

راهکار عملیاتی جنبش عدالتخواه دانشجویی پیرامون کمک فوری به مردم سومالی؛ ارسال بخشی از گندم مازاد ایران به سومالی

جنبش عداالتخواه

کمک های خودتان را به هلال احمر بفرستید :
شماره حساب 99999 نزد بانک ملی شعبه مرکزی
حساب سیبای 0199999999003 را نزد همین بانک

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 11:40 توسط محمد نیازی |